راشامون بنفش
چشم هایت را که باز کنی خودت را می بینی
چه بخواهی چه نه و
و من می ماندم اگر جوراب هایم
را شسته بودم آن روز که
که غاز های همسایه از مرغ هم غازترند
2
حالا تو رفته ای
و من هنوز به فکر آن زنجیر
چرخم که نبسته
مردی در جاده های دلم!
3
سوم شخص ناظر
چشم در چشم
باز بسته
جورابی خیس
زنجیر چرخی و
فریادی و
خونی و
جیغی و
مرگی و
باز منی که از مرغ هم غاز ترم
